آپرويز
بده در راه خدا
البته اين آدرس ديگه به باد فنا رفته
تقويم بعد از شروع سال نو
امروز كه پنج شنبه بود آنقدر كار داشتم كه نتونستم چيز دندون گيري بنويسم
روز از سال نو گذشته و امروز يك سفارش طراحي تقويم داشتم البته براي سال 81 و اين نشان برنامه ريزي در كشور دارد. تا چاپ شود يك ماهش تمام شده. از بس وبلاگ خواندم چشام قيري فيري مي رود ضمنا عضو گروه وبلاگيان ياهو شدم ولي موفق به گفتگو نشده ام. لطفا پير پاتالها را هم راه بياندازين والا با يك اسم مستعار دخترانه ميام و بعدا صف نكشيد براي كمك كه مقبول نمي افتد. از ما گفتن بود. تا بعد
تخم و باقي مسائل
در حال ترك محل كارم بودم كه ياد داشت
ندا را خوندم كه راجع به خانمان و تخم نوشته بودند كلي خنديدم (البته ببخشيد كه در موقع درد كشيدن يك همنوع خنديدم دليلش هم اندازه فشار وارده به اين خانم نازك پرتقالي بود كه در اثر درد چند اشتباه لپي كرده بود
قبلا اعلام كرده بودند چند روزي نمي نويسند و مثل معتاد هائي كه هزار بار ترك ميكنند ولي به فردا نرسيده از سر مي گيرند دو باره با آه و ناله منت گذاشته و افاضه فرمودند
دوما تخم را با خانمان يكي دانسته اند كه با كشيدن تخم عنوان مطلب به بي خانمان تبديل شده است
سوما مطلب را دو بار پابليش فرموده اند كه ظاهرا نشان دهنده درد عظيم بوده است
چهارما به خانمها يادآور شده اند از اينكه تخم نداريد خيلي خوشحال نباشيد كه روز گار به موقعش برايتان تخم هديه مي دهد غافل از اينكه خانمهاي معظمه تخم ندارند و معدن تخم كه دارند(تخمدان منظور است) زياده خرده فرمايشي نيست.
اميدوارم مثل سابق چه چه بزنيد چون اين باغ وحش كه وبلاگ ناميده مي شود قناري خوش الحان نياز دارد
اميدوارم اين نانهاي كه قرض دادم ده به يك حداقل جبران شود
شب بخير
اگه كسي تونست اين صفحه رو بخونه خبر بده
حکايت آن مرد تاجر
گويند در روزگاران قديم مردي تاجر از خراسان مال التجاره - زعفران مهيا كرده و بسوي ري - تهران فعلي به راه مي افتد. شب نزديك مي شود و به كاروانسرائي مي رسد؛ لحظه اي درنگ مي كند و در فكر ماندن يا رفتن است كه صدائي او را فرا مي خواند: چاره ديگري نداري . بايد شب را در اينجا بيتوته كني مردي ميانسال كه ظاهري مشنگ دارد اورا خطاب قرارداده. او ادامه مي دهد كه آنقدر وقت نداري تا به كاروانسراي بعدي برسي و خطر راهزنان در پيش است خلاصه او از قاطر پياده شده و وارد هتل بين راهي آن دوران مي شود. مردك خل وضع هم پيش دويده به اميد درهمي - انعام به او كمك مي كند تا بارش را پياده كند مرد از يك سوي خورجين چند سنگ بر روي زمين مي گذارد و از سوي ديگر بسته زعفران حدود 7-8 كيلو در مي آورد مردك مشنگ متعجب مي گويد اين سنگها براي چيست ؟ و جواب مي شنود كه براي تعادل قاطر يك طرف زعفران را گذاشته و در سوي ديگر به همان اندازه سنگ گذاشته است. مشنگ خان با خنده بلند مي گويد: خب اين زعفران را نصف مي كردي و هر نيمه را در يك طرف قرار مي دادي مرد تاجر از اين هوش و ذكاوت مشنگ خان متعجب شده و براي انعام اورا براي شام به اتاق خود دعوت مي كند در هنگام شام ؛ مردك مشنگ چند چشمه ديگر از ذكاوت خود رو مي كند و به مرد تاجر مي گويد چطور طي طريق كند تا سالم به مقصد برسد؛ چگوند بارش را بفروشد و چگونه و چي بخرد تا سود بيشتري گيرش بيايد. تاجر انعامي ديگر به داده و شب را مي خوابد. صبح هنگام رفتن مردك مشنگ اورا كمك مي كند تا قاطرش را آماده كند و مي بيند دوباره زعفران در يك طرف و سنگ ها در طرف ديگر خورجين قرار گرفت. او تاجر را خطاب قرار مي دهد: همشهري! تو كه به ما انعام دادي بابت اين مسئله كه حل كرديم ولي باز راه خود مي روي؟
مرد تاجر نفسي چاق كرد و گفت تو خيلي عاقلي و به نظر من؛ تو يك دانشمند هستي ولي من احمقم؛ خرم؛ نفهمم اما تو يك آسمان جل مشنگي و منتظر انعام و صدقه ولي من يك تاجر معتبرهستم با اعتبار و نظر من دختر به شوهر مي دهند. وام به مسكينان مي دهند. ضمانت من هر زنداني را در شهر آزاد مي كند من مي خواهم همان خر باقي بمانم. راهش را كشيد و رفت ولي نمي دانست از اينكه ديشب فهميد كه خر است و يا اينكه اللان فكر مي كند خر بودن خيلي خوب است ناراحت باشد يا خوشحال؟
نظر شما چيه؟
تولد خودم
براي اينكه يادم نره و عادت كنم به روزانه نوشتن ؛ چند كلمه را مي نويسم
امروز دخترك شيطان
از دست وبلاگ عمومي پكر بود رفتم سراغ وبلاگ عمومي ؛ چيزكي به دخترك گفته بود ولي آنقدر مهم نبود كه دخترك را عصباني كند و وادار به اداي حرفهاي بد؛ البته همين نكته يكي از آيتمهاي ثابت كننده اين است كه دخترك دروغ مي گويد
و احتمالا بيش از 15 سال ندارد و الكي خود را 17 ساله مي نمايد البته تو اين چند روز لابد يك سال بزرگتر شده. ندا هنوزم كه هنوزه يكي از بهترين نويسندگان وبلاگه.
ندا: كوتاه مي نويسد؛ سريع ميرود سر اصل مطلب؛ خودسانسوري در حد اقل ممكن و بحث از موضوعات جذاب و جالب توجه.
فقط يك خواهش از ايشان: لطفا در مقايسه اوضاع اجتماعي از سويس مثال نزنيد از نپال؛ شيلي؛ آرژانتين (حيف كه افغانستان داره از
ليست خارج ميشه) مثال بزنيد.
قربان همگي
ضمنا امروز تولد من بود روز از نو روزگار از نو
پوزش
لطفا اشتباهات لفظي؛ املائي و انشائي را ببخشيد
وبلاگهاي مورد علاقه من
خوب پيش ميره؟
:وبلاگهاي محبوب من
ندا
دخترك شيطان
لامپ
خورشيد خانوم
پينك فلويد
اگه وبلاگ بروز و خوش قلمي سراغ داريد بنده را بي خبر نذاريد
بچگي
وقتي كاري ميكنم و به نتيجه مي رسم عين بچه ها ذوق مي كنم
البته يه نفرو خواستم بياد به من برسونه تا از جوونا عقب نمونم
فعلا در يه روز خوب جلو رفتم
ترو خدا هر كي اين صفحه را خوانده يه خبري به من بده
سال نو
سال جديد شروع شد (1380 ) شمسي
اميدوارم روز دوشنبه همزمان با شروع چهلمين سال زندگي وبلاگم در دسترس باشه.
بعد از عمري بايد با جوونا مچ بندازيم باكي نيست
اين گوي و اين ميدان
اولين گير آچارفرانسه
اولين شكوائيه من از
هودر هست
در تمپلت هاي ساخته شده توسط هودر 3 فقره لينك هست كه بدون اجازه نويسنده به هودر لينك شده
اين دموكراتيك است؟
فاشيسم همه جا به نوعي خود را نشان مي دهد
بالاخره دارم ياد مي گيرم
ايميلم كار نميكنه.
aaaparviz1@yahoo.com
Test
.سلام من براي آزمايش مي نويسم
salam
man daram test mikonam./
1 sa at tamam talash kardam amma az encod khabari nashod.
age dasram be in mollem weblog berese.
Parviz Zahed Daily Note's روزنوشته هاي شخصي پرويز زاهد